بي وفا

    

دیدی ای دل که غم عشق دگر باره چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

 ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب

 نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

 وانکه پر نقش زد این دایره مینائی

 کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

*******************************

  

حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد 

آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خرابش کرد

بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام

لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد

مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود

*******************************

آرزو دارم شبي عاشق شوي

آرزو دارم بفهمي درد را

تلخي برخوردهاي سرد را

مي رسد روزي كه بي من سر كني

مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ...

******************************

وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه

وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه

از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوزم

 کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم

حالا عکست تنها يادگار از تو

خاطراتت تنها باقي مونده از تو

وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجود

 کاش از اول نميدونستي من عاشق تو بودم

 

******************************

می دونم خیلی زووود میای ...خیلی ..این سالها مثل برق و باد می گذره............

همیشه یادت باشه

یک نفر ...

                یک جایی ...

                                      تمام رویاهاش لبخند توست ....

                                                                             

    و زمانی که به تو فکر می کنه ......

احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه ....

پس هر گاه احساس تنهایی کردی ...

                                     این حقیقت رو به خاطر داشته باش ...

...یک نفر....

...یک جایی ...

....در حال فکر کردن به توست ....  

دوست دار و عاشق همیشگی تو.....شیدا

عشق را با تو شناختم و

محبت را در چشمان تو یافتم

به پاکی چشمانت قسم


که تا ابد


دوستت

خواهم داشت

بی عشق و محبت نتوان زیست ولیکن یک دل ۲ محبت نپذیرد

قلبی که به یک لحظه ۲ صد عشق پذیزد بگذار که این قلب غریبانه بمیرد.

خسته از اين ديار

خسته ام از اين غربت

از اين هراس بي پايان

از اين عشق هاي نافرجام

اينجا رسم بر عاشق كشي است

اينجا پرنده در خون مي غلتد

اينجا "گل همين پنج روز وشش باشد"

اينجا سرنوشت گل ها هميشه پژمردن است

اينجا عشق هميشه محكوم است

اينجا ديار نافهمي است

اينجا سرزمين دغل بازي است

اينجا با اين هواي سنگين ،چقدر نفس كشيدن دشوار است

اينجا پرواز وسقوط يك جا معني مي شود

اينجا دل بستنُُُُُُُُُُُُِ دل بريدن معنا مي دهد

مي خواهم پرواز كنم

مي خواهم گذر كنم از اين ديار

مي خواهم به دياري بروم كه پرنده ها پيش ازپرواز     

سقوط را نياموزند

مي خواهم به سرزميني بروم كه گلها از ترس پژمردن

جوانمرگ نشوند

مي خواهم عبور كنم از شب

اما صدايي كه لاي پرچين شب مي پيچد

آزارم مي دهد

و دائم در گوشم زمزمه مي كند

اين قانون تمام هستي است

در پي هر صعود،سقوطي...

*******************************

دفتر عشق که بسته شد  دیدم منم تموم شدم

 

                          خونم حلال  ولی بدون به پای تو حروم شدم

 

                       اونی که عاشق شده بود   بدجوری تو کار تو موند

 

                              برای فاتح دلت  حالا باید فاتحه خوند

 

                              تموم وسعته دلو به نام تو سند زدم

 

                             غرور لعنتی می گفت بازی عشقو بلدم

از تو گله نمی کنم از دست قلبم شاکی ام

 

                            چرا گذشتم از خودم چرا غرق تاریکی ام

 

                         دوست ندارم چشمهای من  فردا به آفتاب وا بشه

 

                           چه خوب می شه  تصمیم تو آخر ماجرا بشه

 

                               دست و دلت نلرزه   بزن تیر خلاصو

 

                           از اون که عاشقت بود  بشنو این التماسو

 

****************************** 

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو

سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو

ای کوه پرغرور من سنگ صبور تو منم

 ای لحظه سازه عاشقی  عاشق با تو بودنم

 

روشن ترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری دردلم میدانمت میدانمت

ای همه ی وجود من نبود تو نبود  من


 

نوشته شده در جمعه سی ام مهر 1389ساعت 20:57 توسط M . A . AHMADI| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ